سديد الدين محمد عوفى

644

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

درآمد « 1 » . آن زن پيش آمد و او را دعائى لايق « 2 » و ثنائى رائق بگفت . زياد او را گفت كه : دنيا را صفت كن و « 3 » آنچه شما را در دنيا « 4 » مسلم باشد بازگوى « 5 » . آن زن « 6 » گفت كه : روزى بود كه جملگى عرب را « 7 » بر ما غبطت و حسد مىآمد « 8 » از انتظام امور دولت ما ، و باز روزى مشاهده كردم كه جملگى عرب را « 9 » بر ما رحم مىآمد از تواتر محنت ما ، و غرض از تقرير « 10 » حكايت آنست « 11 » تا امير « 12 » دل در « 13 » دنيا نبندد كه دولت دنيا را به يك جاى قرار و مقام نتواند بود . بيت دهد « 14 » ، بستاند و عارى ندارد * به‌جز دادوستد كارى ندارد به صد نوبت دهد جانى به اعزاز « 15 » * به يك نوبت ستاند عاقبت باز حكايت ( 4 ) آورده‌اند كه در عهد سلطان محمود در رى زنى بود پادشاه آن ولايت كه او را سيده گفتندى ، و او زنى عظيم دانا و زيرك و كاردان بود و زن فخر الدوله بوده بود « 16 » ، و چون فخر الدوله به رحمت حق پيوست « 17 » او را پسرى ماند مجد الدوله « 18 » و آن پسر بزرگ بود و لكن

--> ( 1 ) - مج : به زيارت او آورد آمدن ، بنياد : درآمدم ، مپ 2 : آمد ( 2 ) - مپ 2 و مج - لايق ( 3 ) - متن و بنياد : گفت ( 4 ) - مپ 2 و بنياد : در دنيا آنچه شما را ( 5 ) - مج - زياد او را . . . باشد بازگوى ( 6 ) - مج : پس زياد را ( 7 ) - متن و مپ 2 و بنياد - را ( 8 ) - بنياد : مىبرند ( 9 ) - متن - را ( 10 ) - مج و بنياد + اين ( 11 ) - مپ 2 + كه ( 12 ) - بنياد : كسى ( 13 ) - مج : بر ( 14 ) - متن + و ( 15 ) - مج : جان باعار ( 16 ) - مپ 2 : بود ، مج : بوده ( 17 ) - مج : پيوسته ، مپ 2 : وفات يافت ( 18 ) - مج : مجد الدين